بایگانی ماهیانه: مرداد ۱۳۹۵

بر جاده های آبی سرخ

 معرفی توسط وبلاگ...نسیم آشنا

"پدرم گفت: قفس دنیای پرنده نیست.خروشیدم: اما همه دنیا برای پرنده ای که عاشق نباشد، قفس است، و یک لانه محقر برای پرنده عاشق، یک دنیاست."

 

"فرصت گرانبهای تنها ماندن را از دست ندهید. روح در تنهایی می بالد، اوج میگیرد و عمیق میشود. در تنهایی است که شعر به سروقت انسان می آید، خدا، ایمان، وجدان و غلبه بر ترس! گرچه جمعه ها مسجد را دوست دارم و جماعت را، اما عبادت در خلوت طعم دیگری دارد و عطر دیگری. عبادت در خلوت برای من عبادت است، عبادتی که دوست نبیند و یار نشنود، تو باشی و روح خدا باشد و اشک چشم. شاید....شاید هنوز آنقدر رسیده نشده باشم که در جمع نیز احساس تنهایی کنم...."

 

بر جاده های آبی سرخ، نام کتابی است از مرحوم نادر ابراهیمی، درباره زندگی سردار بزرگ جبهه جنگ با استعمار و استبداد انگلیس و هلند، در جنوب کشور، میر مهنا دوغابی....

میرمهنا جوانی است از جوانان دلیر و غیور سواحل گرم و مواج جنوب همین خارک عزیز، پدرش، میر ناصر دوغابی، حاکم شهر ریگ است و با تمام خضوع سعی در اکرام افسران انگلیسی و هلندی دارد، که حالا چند جزیره در دل آبهای آبی این خاک سرخ را تصاحب کرده اند و در آنجا پایگاه نظامی تاسیس کرده اند تا اگر مردم همین خاک روزی تخطی کردند از همین جا به حسابشان برسند.

و این ماجرا خون سرخ سرخ میرمهنا را بجوش می آورد، چندین بار از پدر خواسته بود تا ارتباط و حمایتش را از آن بیگانگان بر دارد و چون بی فایده بود خود دست بکار شد و با چند جوان دیگر و یک دو سه قایق کوچک به کشتیهای تجاری بیگانه حمله کرد و آنچه میخواسته اند از سرمایه این مملکت با خود برند را به خشم تمام بازپس گرفت.

بر جاده های آبیِ سرخ نام رمان پنج جلدی نادر ابراهیمی است و چند خط ابتدای متن فوق چند جمله کوتاه از آن رمان بلند بود، در این کتاب نادر به خوبی هر چه تمامتر حس نفرت از استعمارگران انگلیسی و هلندی را، و بیزاری از حاکم ظالم را و تاسف از حاکم بی خرد را، با قطره چکان قلمش، قطره قطره در نهان جانت، هنرمندانه میکارد!

بله، اشتباه نکردم، جملات عاشقانه و عارفانه فوق از همین کتاب حماسی و ضد استعماری است و این عادت و روش نادر است که در خلال داستان اصلی کتابش، احساسات و اعتقادات خودش را در قالب شخصیتهای داستانش به نمایش میگذارد و این برای من بسیار دلنگیز است و دوستش میدارم.

نام کتاب را هم به این خاطر انتخاب گرده است که جایی با اقتدار و صلابت به فرمانده انگلیسی مینویسد که خود با پای خود از آبهای آبی این سرزمین بیرون روید و إلّا این جاده آبی سرخ میشود، یا از خون پاک جوانان ما، یا از خون کثیف شما....

این کتاب در سه جلد (و در قالب پنج کتاب یا فصل)، توسط انتشارات روزبهان به چاپ رسیده است.

پیامبراکرم صلوات الله علیه و آله:پسندیده ترین کار نزد خداوند شاد کردن قلب مؤمنین است.

قالَ رَسولُ الله صلوات الله علیه و آله:
أحَبُّ الأعمال إِلی الله إِدخالُ السُرُور عَلَی المُؤمنین.

چرا شما هرگز نباید فقط به خاطر پول کارکنید

مردم برای اینکه پول دربیاورند و زندگی خود را بچرخانند کار می کنند. این یک واقعیت است. مااگر پول نداشته باشیم نمی توانیم نیازهای اولیه خود مثل نیازبه خانه، لباس و غذا را برآورده کنیم. اما شما نباید به پول اجازه دهید تا شما را کنترل کند. درغیراین صورت هیچگاه شادی و رضایت را پیدا نخواهید کرد.

ادامه مطلب

چگونه ایده برای کسب وکار به وجود می آید؟

,  حتما" شده پیش خودتان فکر کنید چطور یک کسب وکاری موفق می شود و کسب وکار دیگری پیشرفت نمی کند؟

,  آیا علت پیشرفت و رشد کسب وکاری به دلیل ایده ی خوب می باشد؟

,  آیا همه ی کسب وکارها به این دلیل موفق بوده اند که ایده ی خوبی پشتشان بوده است؟

,  آیا می دانید ایده های کسب وکاری چطور به وجود می آید؟

,  آیا ایده های استارت آپی حتما" ایده ی خاص هستند؟

ادامه مطلب

مصاحبه های کاری (۲)

به دلیل اینکه این مدت دنبال کار میگردم به طبع مصاحبه های زیادی تا الان داشتم.بازم از بینشون چند تا جالب انگیز ناکاشو تعریف میکنم

یه روز که تو ایستگاه نشسته بودم یه خانمی حدودا 40 ساله که روزنامه دستش بود به یه جا زنگ زد و بعد از رفتنه سریع سر اصل مطلبه حقوق ،سریع قطع کرد.خیلی باحالن این زنا بعضا بدون هیچ پرستیژی میگن : سلام واسه آگهیتون زنگ زدم.حقوقش چنده؟نه کمه خداحافظ خخخخخخ

بعد که قطع کرد گفتم واسه چه کاری بود؟گفت پرستار سالمند.گفتم حقوقش چقدر بود؟گفت میگه 800.کمه من از موسسه میرم میگن 1200 تا 1500 میدن.یکمم راجع به کار حرف زدیم.گفت برو پرستار کودک بشو.خیلی خوبه هیچکاری نداره حقوقشم خوب میدن.منم که این روزا حزب باد.هر وری بگن میرم همون ور.گفتم باشه .از این تلنگرا بود که یهو تو مغزم جرقه ش زده شد.(تازه خدمتکار تالارو هم بهم پیشنهاد کرد خخخخ )بعد با خودم گفتم اینکار به درد همین خانما میخوره نه به سن و سال من.ولی خب گفتم حالا بزار چند تا آگهی زنگ بزنم.(تلفنم رایگانه به لطفه همراه اول) یه روزی هم خودمونو مشغول این قضیه نمودیم و چند جایی زنگ زدیم که یکیش این بود :

 آگهی پرستار کودک دوساله، تماس که گرفتم میگه خانم ما میخوایم یکی باشه زیر 35 و یه بارم بچه دار شده باشه. هنوز من چیزی از شرایط خودم نگفتم که میگه راستش ما برای رحم اجاره ای آگهی زدیم چون نمیشد اون آگهیو بزنیم زدیم پرستار کودک.خخخخ

دیگه من تا چند دقیقه خنده از لبم محو نمیشد.بعد گفت حالا اگه بین آشناهاتونم کسیو سراغ داشتین بگین.گفتم چشم و قطع کردم.

بعدم دیدم اصلا حقوقش اونقدار خوب نیست که میگن.بعد بازم یه جا یه بچه یکم جیغ و شیون کرد دیدم من الان اصلا اعصاب بچه رو ندارم.بعدترشم دیدم اصلا شغل با پرستیژی نیست و حتی موقتا هم توصیه نمیشه.خلاصه اینم به افق پیوست

دومی آگهی منشی دفتر دکوراسیون داخلی بود.آقا میگه ما یکیو میخوایم ریلکس و آزاد باشه.میگم منظورتون از ریلکس و آزاد دقیقا چیه؟ میگه محدودیت نداشته باشه، مذهبی نباشه کلا آزاد باشه.حقوقشم خوب در نظر گرفتیم همه چیزم میدیم.

منم که تا این حد که ایشون میخواد ریلکس نیستم،گفتم میریم یه دوری میزنیم و برمیگردیم خخخخ

باز یه آگهی بود حسابدار ساده پاره وقت میخواست 4 روز در هفته روزی 3 ساعت اونم به انتخاب خودم.دیدم بد نیست یه قراری هماهنگ کردم و رفتم.بعد آدرسشو پیدا نمیکردم اومد با ماشین دنبالم.یه آقای تپلو بود از اینا که خیلی فت و فربه هستن.بعد گفت حالا من جایی کار دارم میخواین بعدا محیطو ببینین یا الان؟گفتم نه دیگه تا اینجا اومدم ببینم.نمیخواست انگار من ببینم فهمیدم کلکی تو کارشه.نگو وقتی رفتم دیدم یه خونه ی مجردیه مبله هست و فضا کلا فضای خونگیه و اون کنارا یه سیستم عهد دقیانوسم دیده میشه که ایشون گذاشتن احیانا کسی خواست اونجا کار کنه باشه.منم گفتم اینجا که خونه س!فرش داره.گفت بله دیگه جاییو نداشتیم و این حرفا.(گفتم باشه بشین تا بیام)بعد بازم تا یه جایی برم گردوند خخخ.آدرسش لامصب بد مسیر بود.تو راه بهش گفتم والا راستش من شرایطم معلوم نیست بلاتکلیفم میخوام برم کلاس، ممکنه نتونم دائمی بیام .ایشونم گفتن نه من دائمی میخوام باشه.فرداش اس داده که نظرتون چیه؟گفتم ممکنه نتونم دائمی بیام .گفت حالا شما بیاین بعد برای کلاستونم یه جوری کنار میایم باهاتون.دیدم ول کن نیست گفتم آخه ببخشید ولی محیطتونم اداری نبود خانواده مخالفن.گفت اکی موفق باشید.خودش تا ته خطو رفت.آخه برادر من ،من از کجا بدونم تو نیتت خوبه، بده، سوئه ،چیه؟میخوای نیرو بگیری مکانو درست براش آماده کن نمیشه که واسه یه کار پاره وقت تازه تو محیط خونگی آدم آرامششو بزاره استرس بگیره.

یه بار 2 سال پیش که بازم دنبال کار بودم یه مصاحبه ای رفتم دفتر یه روزنامه.بعد ایشون یه خلاقیتی در زمینه ی مصاحبه به کار برده بودن.گفته بودن همه سر یه ساعتی بیان.بعد 6 نفر ،6 نفر میرفتن تو اتاقش دور میز کنفرانس مینشستن.در حضور همه مصاحبه میکرد.من که اولش فکر میکردم سخت باشه اینطوری ولی بعد تو شرایط راحت از خودم رزومه ارائه دادم.بعد یه برگه ی شرایط کار فوق الاده یه طرفانه و سخت به نفع خودشون هم پرینت گرفته بودن و به هر نفر میدادن که پر کنیم و موافقم اینا بزنیم.کار با اضافه کاری بدون حقوق،بدون هیچگونه مرخصی،برای دیرآمدگی در حد کم کردن ساعات کاری و ... بود.منکه از ترسم همه رو قبول دارم زدم ولی واقعا از ته قلبم قبول نداشتم.به نظرم اینطور مدیران حتی اگه نخوان این اصولو پیاده کنن و فقط واسه ترسوندن کارمند بزارن بازم خیلی روش چیپ و مسخره ای هست.در نهایتم باهام تماس گرفته نشد.

چند وقته پیش که یه داستان گذاشتم تو وبو هی شماها تشویقم نمودین و منم ذوق بسیار نمودم گفتم برم ببینم تو این زمینه میتونم کار پیدا کنم.اتفاقا همون موقع یه آگهیه نویسندگی نزدیک محل سکونتم بود و رفتم.تو مصاحبه سردبیر مرد خوبی به نظر میومد.حتی نمونه داستانمم براشون ایمیل نمودم.اما نمیدونم چرا همش میگفت نیومده خخخخ.خب حقوقش یکم از سطح معیار من پایینتر بود.من دوست داشتم اقلا اداره کاری باشه ولی ایشون گفتن در حدود 600-700 با 6 ساعت کار هست.به نظر کم نیست و با ساعات کاری میخونه ولی سطح انتظار منو براورده نمیکنه.منم اینو که دنبال کار با حقوق اداره کار هستم رو عنوان کردم.دیگه زنگ نزدن.اصلا هم برام مهم نبود.به نظرم کار تو دفتر روزنامه از نظر مادی منو راضی نمیکنه هرچند شاید از نظر اسم و رسم بد نباشه.

یه کار صندوقداری هم تو خیابونی نزدیک به خونمون پیدا شد.واسه شبا بود.همینجوری گفتم بزار برم ببینم شاید محیطش خوب باشه و بد نباشه به عنوان شغل پاره وقت برم.ولی متاسفانه هم محیطشو دوس نداشتم هم اصلا خودمو که تو اون شغل تصور کردم بدم اومد.کلا فکر نکنم بتونم هیچوقت چنین شغلی رو داشته باشم.یه جوریه واسم.شاید چون مشاغل قبلیم یه پله بالاتر بودن

بعد تا حالا دوبارم تو مشاغل خونگی یعنی مثلا کار هنری که از خودم باشه یا چیزی بخرم و بفروشم گریزی زدم و هر دو بار ناموفق بودم.چرا؟اول بخاطر نداشتن تجربه ی کافی.دوم بخاطر نداشتن صبر و حوصله.سوم بخاطر نداشتن هنر فروش و چهارم و مهمتر از همه بخاطر نداشتن شانسسسسسسس تو این زمینه.متاسفانه من به ندرت یه جاهایی به این شانس اعتقاد دارم.


یه آگهی واسه ویزیتور حضوری با خودرو بود با یه حقوق نسبتا خوب.گفتم بزار زنگ بزنم .طرف میگه فروش دخانیات و تنباکو به سوپریا هست.خخخ صبح به صبح بسته هاشو تحویل میگیرید تا عصر میبرید میفروشید .خیلیم خوب و عالی.حالا روش فروششو کاری نداریم ولی آخه دخانیات؟! قاچاقچی نبودیم که شدیم خخخخ(میدونم تنباکو قاچاق نیست )

بعد یه روش بامزه ی دیگه از بازاریابی این بود که یه شرکتی میگفت ما جنس که لوازم خانگی و روتختی و اینجور چیزاست رو با ماشین ون و راننده در اختیارتون میزاریم شما از صبح تا عصر باید به مکانایی که خانما هستن سر بزنی و بهشون بفروشی.به نظرم جدای از اینکه از صبح تا عصر خیلی خسته کننده هست و جدای از اینکه من باید سوار ون بشم و کنار راننده بشینم و تو سطح شهر بگردم ،آخه اینم شد روش؟به نظرم خیلی روش سختیه برای فروش.چون باید جنس رو به کسایی بفروشی که شاید اصلا نیاز نداشته باشن و کلی مخشونو بزنی تا بخرن.

خلاصه تا دلتون بخواد از این شیوه های مدرن بازاریابی اومده که من هر از گاهی برای رفع کنجکاوی هم که شده زنگ میزنم ببینم کارش چطوریه.

یه شرکتی هم با زیرکی آگهیه منشی با حقوق عالی زده بود.بعد وقت مصاحبه رو یه 5 روز بعد داده.قبل رفتن بازم زنگ زدم بگم من دارم میام.وقتی رفتم اونجا دختره با یه نگاه مرموزی میگه راستش مهندس همین امروز صبح گفتن منشیشونو گرفتن و حالا واسه بازاریاب نیرو میخوان حقوقشم فلان تومنه و شما میخواین تو این زمینه مشغول شید؟گفتم شرمنده من واسه منشی اومده بودم.کارش دکوراسیون داخلی و ساختمانی بود من دیگه تو این زمینه ها بازاریابی نتوانم که.بعدم همون موقع بود که میخواستم برم شرکت قبلی انصراف بدم (ماجرای شرکت قبلی در پست بعدی خدمتتون تقدیم میشود)از هرچی بازاریابیه بدم میومد.بعد که سریع خداحافظی کردم و اومدم بیرون به دختره زنگ زدم و گفتم ببینید خانم من میدونم شما از اولشم نیروی بازاریاب میخواستین وگرنه وقتی من زنگ زدم میتونستین اینو بگید و این کارتون درست نیست مردمو میکشونید این همه راه و مسخره شون میکنید اونم کم نیوورد و زد به دیوار حاشا که ما منشیمونو گرفتیم و به ما چه شما دیر اومدین.گفتم من دیر اومدم؟!! شما خودتون اینقدر دیر نوبت مصاحبه دادین.خلاصه اینکه گفتم بزار فکر نکنه ملت هالو ان نمیفهمن .واقعا چقدر مردم ما کثیف و شیاد شدن.


یه کاریم آگهی زده بود از این مشاغل خونگی کار در منزل با شرایط خیلی عالی.چون تو مسیرم بود گفتم سر بزنم ببینم چیه.خیلی از شغلا رو تا تو محیطش قرار میگیرم میفهمم میخوام برم یا نه.بعد این کارش به این صورت بود که باید با کاغذ رنگی و مقوا جعبه واسه مهدکودکا میساختی.دانشجوها و زنای خونه دار اومده بودن واسه اینکار و اموزش میدیدن.حقوقشم به نظرم خیلی زیاد نبود یعنی با توجه به توانت در روز نمیشد بگی حقوق بالایی گیرت میاد.میگفت واسه هر کدوم 3000 تومن که مثلا در روز بتونی 5 تا هم درست کنی 15 تومن میشه.بعد من یه لحظه فکر کردم که از کارای دستی و هنری اصلا خوشم نمیاد.یه جورایی هم حوصله زیاد میخواد که من ندارم هم کلا از کارای هنری فراریم هرچند بعضا استعدادشو دارم ولی پشت میز نشینی آدمو یه جورایی تنبل میکنه این بود که از این شغلم فرار کردم.

بعد یه کاری هم زنگ زدم گفت ما کارمون آمارگیریه فروشگاهاس و چون شرکت اصلی از آلمانه تو شهرا ما دفتر نداریم و قرارشو تو هتل میزاریم.راستش من قبلا چنین چیزی نشنیده بودم و بخاطر همین چون شرکت جا و مکان خاصی نداشت اعتماد نکردم.

بازم یه کار از همین گرفتن اشتراک روزنامه و اینا پیدا کردم طرف پول نداره یه دفتر تو جای خوب بگیره جنوبی ترین و پایین ترین جای شهرو شما تصور کنید رفته تو محله های وحشتناک و بد نام دفتر گرفته بعد میخواد حقوق 2 تومن بده.منم با خودم گفتم نمیخواد این حقوقو بدی بزار واسه خودت دفترتو جای بهتر بگیر.اصلا خدا میدونه واقعا این آدم نیتش چی بود.با یه نفر که مشورت کردم گفت حتی واسه مصاحبه هم پاتو اونجا نزار چه برسه بری واسه کار

بازم یه کار متفاوت رو تصمیم گرفتم در حد مصاحبه تجربه کنم.پشتیبان قلم چی خخخخ

خب آگهی که نوشته بود مشاور ولی وقتی اونجا میرفتی ظاهرا اولش باید واسشون بازاریابی تلفنی میکردی.بعد یه خانم پر مدعایی هم بود که هرچی قیافه نداشت ادعا و باد داشت.کلی از منصب بالا با ما صحبت کرد و تعریف دفتر و دستکشونو کرد و اینکه شما جای خیلی معتبری اومدین و اینجا کاملا امنیت دارین و بعدم  الکی توجیه کرد که قلم چی نیاز به تبلیغات و بازاریابی نداره و خودش به اندازه ی کافی معروفه ولی شما باید به خانواده ها آگاهی بدین راجع به موسسه خخخخ

خب واسه من بعد از یه عمر کار اداری کردن ،قرار گرفتن تو محیطای آموزشی برای کار، زیاد خوشایند نیست.نمیدونم چرا به اینطور محیطا آلرژی دارم.همیشه از درس و کتاب و مدرسه فراری بودم.حالا تصور می کردم بخوام جایی که شبیه مدرسه هست کار کنم.بعدم خانمه فیسو فرمودن این شغل حقوق بالایی اون اوایلش نداره و اگه دنبال پول هستین بفرمایید برید خخخ منم که پولکی ،میدونستم چیزی عایدم نمیشه.بعدم تازه باید با یه بچه که سهله فرمودن 100 تا بچه سر و کله بزنی و پشتیبانشون باشی.من حس میکنم روحیه این کارو ندارم.صبری که واسه سر و کله زدن با بچه ها نیازه رو.من نمیتونم تو محیطای آموزشی مخصوصا با کودکان کار کنم .خلاص






گیاهی هزاران ساله برای رفع خستگی

خستگی صرفنظر از اینکه عصبی یا جسمی باشد، معمولا از عادات بد زندگی یا مشکلات سلامتی مانند کم خوابی، تغذیه نادرست، چاقی، آلرژی، سرطان یا به طور کلی هر نوع عفونتی نشات می گیرد. برای رفع خستگی باید در وهله اول با علت مشکل مقابله کرد اما می توان از بعضی مواد طبیعی نیز کمک گرفت.

سنبل الطیب و خواب از هزاران سال پیش ارتباط نزدیکی با هم داشته اند چنانکه پزشکان در یونان باستان به کاربرد این گیاه برای رفع بی خوابی توصیه می کردند. در زمان جنگ جهانی اول بسیاری از سربازان برای تسکین حالات عصبی در پی بمباران از این گیاه کمک می گرفتند.

گرچه تحقیقات به طور کامل تاثیر سنبل الطیب را در رفع کم خوابی تایید نمی کنند اما بعضی از آنها نشان می دهد که این گیاه می تواند احساس بهبود خواب و کاهش خستگی را در پی داشته باشد. البته به نظر می رسد در مورد دیگر مسائل خواب از جمله زمان به خواب رفتن، مدت خواب، تکرر بیدار شدن های شبانه و... تاثیر چشمگیری نداشته باشد.

نحوه مصرف

برای بهره مندی از خواص سنبل الطیب، 2 تا 3 گرم از ریشه خشک آن را به مدت 5 تا 10 دقیقه در 15 سانتی لیتر آب جوش دم کرده و 30 دقیقه قبل از خواب میل کنید. در صورتی که از ناراحتی های عصبی رنج می برید، این دمنوش را تا 5 بار در روز استفاده نمایید. همچنین برخی منابع تاکید می کنند که اغلب باید مصرف گیاه را به مدت 2 تا 4 هفته به خصوص در مورد بی خوابی مزمن ادامه داد. روش دیگر استفاده از سنبل الطیب این است که 100 گرم ریشه خشک آن را در 2 لیتر آب جوش دم کرده و در آب گرم حمام ریخت و پوست را ماساژ داد.

احتیاط ها و موارد منع مصرف

به خاطر تاثیر مسکن و آرام بخشی سنبل الطیب از رانندگی یا کار با دستگاه های خطرناک پس از مصرف این گیاه بپرهیزید.

در صورت مصرف نادرست در بعضی افراد ممکن است باعث ناراحتی گوارشی خفیف و موقت شود. همچنین زیاده روی در دوز توصیه شده می توانند باعث خواب آلودگی گردد.

کودکان، خانم های باردار و شیرده نباید از این گیاه استفاده کنند.

تاثیرات سنبل الطیب همراه با مصرف دیگر گیاهان مسکن مانند بابونه، بادرنجبویه و... افزایش می یابد.

امشی

یادش بخیر
تو خونه هامون بجای عطر گل همش بوی امشی بود.
یادمه مادرم مثه زورو یه دفه میپرید وسط اتاق و شروع به
زدن امشی میکرد و جیغ مارو درمی آورد
لامصب نه تنها پشه هارو گیج میکرد بلکه آدما رو هم از پا درمیاورد

منبع: fb.com/mohamad.alinejad.7

انجام کارهایی که ذهنتان را قوی تر می کند.

برای یک مدتی مردم فکر می کردند که با هر ضریب هوشی که به دنیا می آیند از همان میزان هوش می توانند استفاده کنند. بعدها دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که میزان هوش قابل تقویت شدن است یعنی با انجام مهارت هایی می توان هوشتان را بیشتر کنید و مغز مسیرهای جدیدی می سازد که باعث میشه بهتر و سریعتر کار کند.

ادامه مطلب